
در سرزمین من، هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست…
و هیچ خیابانی…
بن بست ها اما؛ فقط زن ها را میشناسند انگار…
در سرزمین من، سهم زن ها از رودخانه ها،
تنها پل هایی است که پشت سر آدم ها خراب شده اند…
اینجا نام هیچ بیمارستانی مریم نیست…
تخت زایشگاه ها اما؛
پر از مریم های درد کشیده ای است که هیچ یک، مسیح را آبستن نیستند…
روی حرفم، دردم با شماست!
اگر زنی را نمی خواهید دیگر،
یا برایش قصد تهیه ی زاپاس را دارید!
به او مردانه بگو داستان از چه قرار است…!
آستانه ی درد او بلند است….
یا می ماند…
یا می رود…
هر دو درد دارد….
اینجا زمین است!
حوا بودن تاوان سنگینی دارد
|