ღ♥ღ تنهایی ღ♥ღ

ღ♥ღ تنهایی ღ♥ღ

سوتي هاي زيباااااااااااااااااااااااااااااا

 

خانوادگی دور هم جمع شده بودیم.همه بودن..عمه.عمو.دایی..خاله..پدربزرگ و مادربزرگا..من و دخترخالم یه گوشه نشستیم داشتیم مسخره بازی درمیاوردیم میگفتیم میخندیدیم.یهو موقع مسخره بازی لبمو گاز گرفتم اخ گفتم .اونم هرهر با صدای بلند خندید..همه برگشتن طرف ما مارو نیگاه کردن که ببینن چی شده؟ جمعیت همه ساکت به ما زل زدن.منم خواستم بگم. لبمو گاز گرفتم.اشتباهی برگشتم گفتم:
هیچی!! محکم لبمو گاز گرفت!!
اب شدیم اون وسط!! ا.هیچی دیگه از این به بعد نمیزارن منو دخترخالم تنها باشیم.حیثیتمون فنا شد…

- – - – - – - – - – - – - – -

من یه دوستی داشتم خیلی خیلی چاق بود واسه همین اعتماد ب نفسش خیلی کم شده بود ی بار داشت گریه میکرد رفتم گفتم چی شده؟ چرا گریه میکنی؟ گفت منم چاقم زشتم همه مسخرم میکنن همه پسرا بهم تیکه میندازن گفتم غلط کردن به من نشونشون بده خواستم خیر سرم آرومش کنم گفتم حالا چی بهت گفتن ؟؟ گفت امروز پسره بهم گف خانوم شما بترکی میری مرحله بعدی!!!! دگ مرده بودم از خنده نمیدونستم چی بگم بهش!!

- – - – - – - – - – - – - – -

رفته بودم سر جلسه پایان ترم بچه ها، سوالا رو هم اتفاقل خیلی سخت داده بودم، همین جوری وسط سالن وایساده بودم، ساکت ساکت ، تو حال خودم بودم که شیکم صاب مرده ما ناگهان قاااااااااااااااررررررررر قوووووووووووورررررررررت شااااااااارپشششششششششت جیییییییییییر خخخخخخخخخخ، یعنی خودم جا خورده بودم اعتراف می کنم خودم از صدای شکمم ترسیده بودم، خلاصه که آبروم رفت، نمی دونم نفرین کدوم دانشجو گرفتمون،
خواهرم میگه دانشجوها حق دارن موضوعی برای خندین به استاد داشته باشن

- – - – - – - – - – - – - – -

اعتراف میکنم بچه بودم رفته بودیم روستا خونه ی یکی از اقوام، غروب که گاو و گوسفندا از چرا برمی گشتن، من میرفتم همشونو به سمت طویله آشنامون هدایت میکردم..
ینی یه حس مامور راهنمایی و رانندگی بهم دس میداد تازه بعضیاشونم که نوبت رو رعایت نمیکردن جریمه میکردم راشون نمیدادم!
دیگه اون شب کل اهالی روستا سرگردان و حیران و نگران و فانوس به دست توی اطراف روستا به دنبال گاو و گوسفنداشون میگشتن!!

- – - – - – - – - – - – - – -

یکی از دوستام تعریف کرد برام!!! میگفت یه روز ک سوار تاکسی بودم..یه خانوم خیلی با حجاب اومده بود سوار تاکسی شده بود..بعد موقع دادن کرایه ک شد..دست گذاشت تو جیبش ی موچین دراورد پول رو گذاشت لای موچین داد ب راننده..راننده هم نامردی نکرد بقیش رو گذاشت لا انبر دست بهش برگردوند..عاقا این دوست ما میگف تا اخر مسیر من از خنده داشتم میترکیدم.!!!:)))

- – - – - – - – - – - – - – -



نویسنده: saeed ׀ تاریخ: جمعه 4 اسفند 1391برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

درباره وبلاگ

در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تو را میبوسند طناب دار تو را میبافند مردمی که صادقانه دروغ میگویند و خالصانه به تو خیانت می کنند ! در این شهر هر چه تنها تر باشی پیروزتری!!


لینک دوستان

لینکهای روزانه

جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , agasaeed.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM