ღ♥ღ تنهایی ღ♥ღ

ღ♥ღ تنهایی ღ♥ღ

آرش هفت‌ساله است. او عاشق بادبادک‌بازی است. یک روز عصر مثل همیشه بادبادکش را بیرون آورد و در محوطه‌ی بیرون از خانه‌شان آن را هوا کرد. بادبادک به قدری بالا رفت که دیگر دیده نمی‌شد. عابری که از آنجا می‌گذشت او را دید که نخی در دست دارد. از او پرسید چه می‌کند. آرش پاسخ داد: «بادبادک هوا می‌کنم.» عابر که هیچ بادبادکی نمی‌دید، ‌هاج‌ و واج شد. از او پرسید: «از کجا می‌دانی بادبادکت هنوز آن بالاست؟» آرش گفت: «از آنجایی که می‌توانم بادبادک را احساس کنم که من را به‌دنبال خود می‌کشد

 

نکته:

شما بادبادک نفرت چند نفر را در آسمان زندگی‌تان هوا کرده‌اید و آن‌ها شما را به دنبال خود می‌کشند؟قاعده‌ی زندگی ما انسان‌ها این است؛ در صورتی که از اطرافیان و دوستان خود رنجیده‌خاطر و آزرده شویم برای جلوگیری از صدمات روحی با آن‌ها قطع رابطه می‌کنیم و حاضر به دیدن آن‌ها نیستیم. درحالی‌که به واقع ما فکر می‌کنیم نخ خود را از آن‌ها بریده‌ایم و با یادآوری خطاها و تقصیرات آن‌ها و پروراندن احساس نفرت و خشم به آن‌ها اجازه می‌دهیم همچنان در زندگی روانی ما حضور داشته باشند و هرچند آن‌ها را نمی‌بینیم ولی آن‌ها کماکان دارند ما را به سمت خود می‌کشند.



نویسنده: saeed ׀ تاریخ: سه شنبه 1 مرداد 1392برچسب:, ׀ موضوع: <-PostCategory-> ׀

درباره وبلاگ

در این شهر صدای پای مردمی است که همچنان که تو را میبوسند طناب دار تو را میبافند مردمی که صادقانه دروغ میگویند و خالصانه به تو خیانت می کنند ! در این شهر هر چه تنها تر باشی پیروزتری!!


لینک دوستان

لینکهای روزانه

جستجوی مطالب

طراح قالب

CopyRight| 2009 , agasaeed.LoxBlog.Com , All Rights Reserved
Powered By LoxBlog.Com | Template By: NazTarin.COM